شبکه چهار - 30 مرداد 1405

لبخند به دشمن، خیانت به منافع ملی (امام عسکری ع، "زندگی، جهاد و شهادت"، همه در زندان)

شهادت امام حسن عسکری ع، پدر آفتاب - قرآن و نهج البلاغه، "نه" به ساده لوحی و سازشکاری - 1405

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَالَمِینَ وَٱلصَّلَاةُ وَٱلسَّلَامُ عَلَى نَبِیِّنَا، نَبِیِّ ٱلرَّحْمَةِ، أَبِی‌ٱلْقَاسِمِ مُحَمَّد وَ آلِهِ آلِ‌ ٱللَّه.

من یک کلمه از امام حسن عسکری(ع) جهت عرض ادب به ساحت ایشان عرض بکنم. ایشان از سن 22 سالگی رهبر امت، یعنی رهبر شیعه شدند؛ یعنی رهبر جبهه ضد حکومت بنی‌عباس که ابرقدرت جهان بود، شدند. این رژیمی که ائمه ما را کشته است مانند آمریکای الآن در دنیا بوده است. ایشان در سن بیست و دو سالگی رهبر می‌شوند. هم خود ایشان و هم پدر ایشان امام هادی(ع) در بازداشت هستند که در بازداشتگاه مسموم، ترور و شهید می‌شوند. شش سال طول می‌کشد تا بعد خود ایشان را هم شهید می‌کنند؛ یعنی ایشان از 22 سالگی تا 28 سالگی رهبری می‌کنند. کل دوره رهبری امام حسن عسکری در بازداشت و در اردوگاه نظامی حکومت است. سامرا پایتخت است. حکومت امام هادی(ع) را از مدینه به اینجا که مرکز است، آورد؛ یعنی چون سخن از صدها هزار بلکه حتی چند میلیون شیعه شده بود. شیعه در زمان امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) و این بزرگواران بسیار قوی شده بود. علت آن هم ظهور امام رضا(ع) بود که حکومت مجبور شد، عقب‌نشینی کرد و گفت آقا، حکومت تحویل شما باشد! یعنی شیعه آن‌چنان قوی شده بود که مأمون برای این که خودش را حفظ کند، آمد و حکومت را به امام رضا تعارف زد. مأمون گفت علوی‌ها همه‌جا قیام کرده‌اند و اصلاً حکومت دارد سرنگون می‌شود. حکومت دو سال امام رضا(ع) را به مرو و خراسان آورد و بعد هم ایشان را شهید کرد که ماجراهای آن وجود دارد. بعد هم ظاهر را در برابر امام جواد حفظ کردند؛ یعنی امام جواد را زندانی و بازداشت نکردند. ابن‌الرضا و آبروی امام رضا طوری بود که حکومت می‌ترسید کاری بکند. بعد از این که حکومت امام جواد را در بیست و پنج سالگی ترور و شهید کرد، رفتارها نسبت به ائمه بعد دیگر خشن شد. آن‌ها امام هادی را چندین بار در مدینه بازداشت کردند و بالاخره گفتند ایشان را به پایتخت و کنار دست، زیر چشم خود ما بیاورید. اگر ایشان آنجا باشد، فتنه می‌کند؛ همه ایشان را قبول دارند و ایشان نهضتی را رهبری می‌کند و ممکن است رژیم را سرنگون کند.

در ضمن سامرای آن زمان، این سامرایی که الآن شما می‌روید و می‌بینید، نیست. الآن سامرا یک شهر معمولی درجه دو و سه است؛ اما در آن زمان، سامرا یک شهر افسانه‌ای بود. اصلاً می‌گویند: «سُرَّ مَنْ رَأَى»؛ یعنی هر کس آن شهر را می‌دید، از بس که زیبا بود، هاج و واج می‌ماند. الآن برخی شهرها در دنیا هستند که همه مردم جهان به عنوان گردشگر به آنجا می‌روند و عکس می‌گیرند که خیابان‌های آن و کاخ‌های آن چقدر زیبا هستند؛ سامرا هم یک چنین شهری بوده است. ابرقدرت جهان، بنی‌عباس و خلافت اسلامی بود. آن‌ها پایتخت خود را هم به دلایل سیاسی و هم به دلایل مختلف از بغداد به سامرا آوردند. سامرا یک شهرکی بود که کل آن را ساختند و ظرف ده - بیست سال، زیباترین باغ‌ها و کاخ‌های دنیا در سامرا ساخته شد یعنی در آن زمان سامرا مدرن‌ترین شهر جهان است. البته پنجاه سال بعد هم خراب شد یعنی همه می‌گویند هیچ شهری در دنیا با این سرعت این‌قدر آباد نشده است و دوباره با این سرعت هم به ویرانه تبدیل نشده است؛ این یک چیز عجیبی بوده است. سامرا یک شهر بسیار عظیمی بوده و مرکز ثروت و هنر بوده است.

آن‌ها امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) را که کودک بودند، به آنجا بردند. ایشان در کل دوران در بازداشت هستند و ارتباط با بیرون قطع است. گاهی باز ایشان را به درون شهرک نظامی و شهرک افسری که همه نیروهای آن از نیروهای نظامی و اطلاعاتی خود حکومت هستند، بردند؛ نه این که در شهر سامرا بگویند هر جا می‌خواهی شما برو و زندگی کن، بلکه در پادگان، یعنی عسکر و لشکرگاه نگهداری کردند. گاهی هم باز در همان‌جا ایشان را بازداشت می‌کردند یعنی می‌گفتند تو یک رابطه‌ای داشته‌ای، یک نامه‌ای آمده است، ما کسی را گرفته‌ایم که گفته است با تو ارتباط داشته است و مانند این‌ها. و باز از همان خانه‌های تحت کنترلی که در آن شهرک بودند، آن‌ها را به زندان می‌بردند و امام هادی(ع) را در زندان کشتند. این مکانی که الآن حرم عسکریین است، خانه آن‌ها و زندان آن‌ها بوده است. در همین‌جا پدر امام عسکری(ع) شهید می‌شود و این مأموران مواظب هستند که ایشان با چه کسانی ارتباط دارد تا از همان ابتدا همه آن‌ها را بگیرند و سرکوب کنند. ایشان شش سال در زیر چشم ساواک، ارتش و پلیسِ قوی‌ترین قدرت جهان در سامرا، در شهرک نظامی و در پادگان بودند. امام عسکری(ع) را به این دلیل عسکری می‌نامند که تمام عمر ایشان در اردوگاه نظامی بود و اجازه نمی‌دادند که با هیچ فردی ارتباط برقرار کند. ارتباط‌های ایشان پنهانی بود.

من فقط یکی دو مورد از آن را به شما عرض بکنم: یک بار که مأموران داشتند ایشان را به جایی می‌بردند، در خیابان یکی دو نفر از یاران ایشان از دور یک علامتی دادند. چند روز بعد امام عسکری مخفیانه نامه‌ای نوشتند؛ چون ایشان در میان مأموران حکومت نفوذی داشتند و در میان همان نگهبانان خود، افرادی را با اخلاق خود مرید خود کرده بودند. امام نامه‌ای به او دادند و فرمودند شما این نامه را به فلان شخص بده و او می‌داند به چه کسی بگوید. به آن شخص گفته بودند چرا هنگامی که من به خیابان آمدم، تو مدام برای من دست تکان می‌دهی و سلام می‌کنی؟ آیا می‌خواهی بیایند و تو را دستگیر کنند؟ یعنی شما ببینید در خیابان و کوچه، یک نفر از راه دور به امام عسکری سلام داده است و امام پیام می‌فرستند که این چه کاری بود که انجام دادی؟ این میزان خفقان و دیکتاتوری حاکم بوده است. ایشان در عین حال این شش سال را رهبری کردند و ضربات بزرگی به حکومت وارد شد.

وقت مفصل دیگری لازم است تا ببینیم کارهایی که ایشان انجام دادند چه بوده است؛ به عنوان نمونه، یک شبکه سراسری به نام شبکه وکالت یا سازمان وکالت در جهان اسلام وجود داشت که از زمان نوجوانی امام جواد(ع)، ایشان این سازمان را در سراسر جهان اسلام گسترش دادند. همان‌طور که گفتم، در زمان امام رضا فضا باز شد چون تا زمان موسی بن جعفر، شیعه در همه‌جا در زندان، اعدام و تبعید بود و حتی خود موسی بن جعفر پیوسته از این زندان به آن تبعید یا تحت تعقیب بود. سپس حکومت ضعیف شد و شیعه قدرت یافت؛ نزد امام رضا آمدند و گفتند شما حکومت را بر عهده بگیرید. امام رضا(ع) در این دو سال به آن‌ها مشروعیت نداد و فرمود: «من شما را حکومت اسلامی نمی‌دانم.» اما از این فرصت بهره برد و فرمود: ما که شما را قبول نداریم؛ شما که می‌گویید ما را قبول دارید، پس دیگر نباید متعرض شیعیان ما بشوید. شیعه‌ای که در زیرزمین‌ها و در کوه‌ها مخفی شده بود، امام رضا به آن‌ها فرمود: الن زمان آن رسیده است که آشکار شوید و فعالیت و تبلیغ را آغاز کنید. بسیاری از این امامزادگانی که در ایران شهید شده‌اند، کسانی هستند که پس از امام رضا(ع) آمدند تا به ایشان بپیوندند، ولی حکومت آن‌ها را در میان راه هدف قرار می‌داد. کاروان خود حضرت معصومه(س) را هم در میان راه مورد حمله قرار دادند و چندین نفر شهید شدند؛ خود حضرت معصومه هم یا بر اثر جراحت یا مسمومیت به شهادت رسیدند. در آن دوران به دلیل ترس، هیچ فردی با دختران موسی بن جعفر ازدواج نمی‌کرد؛ حضرت معصومه و خواهران ایشان مجرد ماندند؛ چون هم مردم از نزدیک شدن و ازدواج با آن‌ها می‌ترسیدند و هم آن‌ها با هر فردی ازدواج نمی‌کردند. لذا حضرت معصومه(س) و چند نفر از خواهران ایشان، به خاطر همین مسائل دینی و سیاسی، همگی مجرد ماندند و حضرت معصومه و همراهان ایشان شهید شدند. شاهچراغ، یعنی احمد بن موسی(ع)، برادر بزرگ امام رضا(ع)، با چند هزار نیرو داشت می‌آمد تا در خراسان به امام رضا ملحق شود. هنگامی که به شیراز می‌رسند، خبر شهادت امام رضا به آن‌ها می‌رسد. آن‌ها در همان‌جا سلاح برمی‌دارند و کربلایی در شیراز به پا می‌شود. حکومت آن‌ها را قتل‌عام کرد؛ گروهی مجروح، گروهی اسیر و شکنجه، و گروهی شهید شدند. جناب احمد بن موسی جانباز شد و یک سال تمام در آن منطقه پنهان بود. ایشان در حالی که جانباز و تحت تعقیب بود، یک سال مخفی ماند و مقاومت علیه حکومت را در فارس و سراسر ایران سازمان‌دهی می‌کرد. پس از یک سال، مخفیگاه ایشان لو رفت؛ مأموران از طریق خانه همسایه ایشان نقب زدند و در روزی که ایشان بیرون رفته بود، به درون خانه ریختند و به انتظار نشستند؛ هنگامی که ایشان برگشت، حمله کردند، درگیر شدند و احمد بن موسی و رهبران مبارزی که همراه ایشان مخفی بودند، همگی شهید شدند. حاکم دستور داد کل ساختمان و پیکرهای آن‌ها را بسوزانید، ساختمان را بر روی آن‌ها ویران کنید، آن‌ها را جایی دفن نکنید تا مبادا قبر آن‌ها زیارتگاه شود، و آنجا را زباله‌دانی کنید!

الآن دو روایت وجود دارد؛ برخی می‌گویند این مکانی که الآن حرم ایشان است، همان خانه‌ای است که ایشان یک سال در آن پنهانی مبارزه کرد و به شهادت رسید و این مکان مدت‌ها ویرانه بود تا این که سال‌ها بعد به زیارتگاه تبدیل شد.

امام رضا فضا(ع) را باز کرد، از آن استفاده کرد و شیعه یک مرتبه علنی شد. امام جواد(ع) این شبکه را سراسری کرد؛ چون می‌گفتند فضا دومرتبه بسته شود و امام رضا(ع) که رفت این‌ه دوباره به کارهای زمان موسی‌بن‌جعفر(ع) به قبل برگردند. این شبکه بعد به امام هادی(ع) رسید و ایشان آن را در آفریقا، آسیا و حتی طبق برخی روایات در چین، مصر، ایران، شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترش دادند. در جنوب شرقی اروپا قبر امامزادگان ما وجود دارد؛ یعنی در اروپا هم امامزاده هست و برای رساندن پیام اسلام به آنجا می‌رفتند مثل صدور انقلاب ما که الآن می‌گویند هست. هر کدام از این امامزادگان را که نگاه کنید، همین‌طور هستند: امامزاده یحیی، امامزاده زید، و امامزاده صالح در تهران. آیا می‌دانید که حکومت، امامزاده صالح را زنده زنده با شکنجه سوزاند و پیکر او را مدت‌ها در بلندی آویزان نگه داشت. مکانی که الآن ایشان دفن شده است، در گذشته شهر نبود، بلکه کوه و بیابان بود. امامزاده داوود در تهران هم همین‌طور است؛ ایشان در آن کوه‌ها با حکومت می‌جنگید و شهید شد. تشیع امروز من و شما مدیون فداکاری‌های همین امامزادگان اصیل است (نه این امامزاده بیژن! و این امامزاده‌هایی که الآن دارند تند تند پیدا می‌شوند!) عظمت کار امام عسکری(ع) این بود که در مدت شش سال از درون زندان، یک شبکه جهانی را رهبری می‌کرد و حکومت تا آخر متوجه نشد که ایشان چگونه این امور را پیش می‌برد.

آیا می‌دانید کار بزرگ‌تر دیگری که هیچ امامی انجام نداده بود و امام عسکری(ع) آن را به انجام رساند، چه بود؟ ایشان به شیعه آموخت شما که من را نمی‌بینید و من هم شما را نمی‌بینم، اما من دارم شما را رهبری می‌کنم. ایشان شیعیان را برای عصر غیبت امام زمان آماده کرد. چون حضرت مهدی(عج) هم هفتاد سال تحت تعقیب بودند؛ یعنی غیبت صغری هفتاد سال طول کشید. ایشان تا سن هفتاد سالگی با حکومت مبارزه می‌کردند و تحت تعقیب بودند. این که دیده‌اید نام ایشان را که «محمد» است صریحاً نمی‌نویسند و به صورت «م، ح، م، د» می‌نویسند، به این معنا است که نام و هویت ایشان مخفی است و به شیعیان می‌گفتند نام ایشان را به زبان نیاورید. تمام این پنهان‌کاری‌ها به این دلیل بود که ایشان در حال مبارزه و مدام تحت تعقیب بود. شبانه‌روز همه‌جا در جست‌وجوی ایشان بودند، چرا که می‌دانستند او رهبر نهضتی است که خواهد آمد و همه طاغوت‌ها را سرنگون خواهد کرد. این که گاهی ایشان را تنها در خیمه‌ای در بیابان می‌دیدند و فردی هم ایشان را هنگام زیارت خانه خدا در همان دوران هفتاد سالگی دید، به همین دلیل بود. بعد از هفتاد سال، چند نایب و رابط خاص وجود داشتند که امام می‌فرمود: «تنها سخنان این افراد را بپذیرید و اگر از هر فرد دیگری سخنی از جانب من شنیدید، قبول نکنید.» در دوران غیبت حضرت مهدی(عج)، برخی از یاران و شیعیان امام هادی و امام عسکری خیانت کردند؛ وقتی دیدند ارتباط شیعه با امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) قطع شد و مهدی(عج) را هم که می‌گویند آمده است، کسی جز چند نفر خاص ندیده است و او را به کسی نشان نمی‌دهند، ادعاهای نادرست مطرح کردند. امام زمان از بدو تولد مخفی بود و حتی پیش از ولادت، همانند حضرت موسی(ع) در برابر فرعون، تحت تعقیب بود.

در آن روزگار، برخی از یاران امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) خیانت کردند و وجوهات شرعی را بالا کشیدند و برخی از آن‌ها ادعا کردند مهدی خود ما هستیم و مهدی من هستم. این‌ها کسانی بودند که برخی از آن‌ها در شمار نزدیک‌ترین افراد به امام هادی(ع) و امام جواد(ع) بودند که خیانت کردند. الآن شما می‌پرسید چرا برخی از بزرگان انقلاب دچار لغزش شدند؛ آقای منتظری نفر دوم بود، آن همه زندان و تبعید شده بود رهبر بعدی ما بود. فلانی این‌طوری شد و... این مسائل از همان اول هم وجود داشته است. امام عسکری(ع) توانست این جریان‌ها را مدیریت کند؛ ایشان برخی از این افراد را افشا و اخراج کرد. یکی دو نفر از کسانی که خیانت کرده و وجوهات را بالا کشیده بودند، به فریب شیعیان پرداختند و ادعای مهدویت کردند. امام عسکری از درون بازداشتگاه در جریان همه این امور قرار داشت؛ دو - سه بار به آن فرد پیام فرستادند حالا که خودت فاسد شده‌ای، خیانت کرده‌ای و در پی دنیا رفته‌ای، چرا داری جوانان و پیروان ما را منحرف می‌کنی؟ هر چه به او تذکر دادند گوش نکرد بعد امام حسن عسکری(ع) از درون بازداشتگاه دستور داد او را اعدام کنید؛ او مفسد فی‌الارض است و حکم او اعدام است. برخی از شیعیان هم پنهانی رفتند و او را به مجازات رساندند و اعدام کردند.

ایشان در جریان شبهات فرهنگی هم بود؛ فردی به نام "ابواسحاق کِندی" هست که می‌گویند نخستین فیلسوف عرب و اولین فیلسوف در جهان اسلام است که فلسفه یونانی را ترجمه کرد. این فرد از نظر علمی در تاریخ جایگاه بسیار بالایی داشت... در جهان اسلام، فلسفه یونانی را ترجمه کرد، فردی به نام کِندی بود. این شخص به لحاظ علمی در تاریخ علم و فلسفه عرب و جهان اسلام در شمار نخستین‌ها و دارای جایگاهی بسیار بالا است. او در زمان امام حسن عسکری(ع) کتابی علیه قرآن می‌نویسد و می‌گوید مطالب این قرآن با یکدیگر همخوانی ندارند و این آیه با آن آیه دارای تناقض است. او کتابی علیه قرآن به نام «تَنَاقُضَاتُ ٱلْقُرْآن» می‌نویسد و ادعا می‌کند این‌ها سخن خدا نیستند و در آن‌ها تناقض وجود دارد. او استاد دانشگاه بود و مدام همین مباحث را برای شاگردان خود بازگو می‌کرد و عده‌ای داشتند منحرف می‌شدند. یکی از شیعیانِ امام عسکری(ع) در شمار شاگردان کِندی بود. او مخفیانه پیامی برای امام می‌فرستد و می‌گوید این استاد ما که استادی بسیار سرشناس است و شاگردان و مریدان فراوانی دارد، در گذشته این سخنان را بیان نمی‌کرد؛ مدتی است که به قرآن اعتراض می‌کند و مدام علیه قرآن سخن می‌گوید و ظاهراً کتابی هم نوشته است.

حالا دقت کنید که امام حسن عسکری(ع) در همان شش سال، چه رسالت‌های بزرگی را هم‌زمان به انجام می‌رسانند: ایشان قیام‌های مسلحانه‌ای را از راه دور رهبری می‌کنند، شبکه مالی و شبکه فکری پدید آورده‌اند، به پرسش‌ها پاسخ می‌دهند، از خانواده شهیدان پشتیبانی می‌کنند، مبارزات را سامان می‌دهند، با منحرفان شیعه و با ادیان و مذاهب ضد اهل بیت مبارزه می‌کنند و به شبهات مادی‌گرایان پاسخ می‌دهند. امام عسکری که در بیست و هشت سالگی به شهادت رسیدند، همه این اقدامات را در سنین 24- 25 سالگی، از درون زندان و بازداشتگاه انجام داده‌اند. ایشان به آن شخص می‌فرمایند می‌توانی آن کتاب را به گونه‌ای در این بازداشتگاه به دست من برسانی تا من ببینم چیست؟ یعنی ایشان مراقب فضای فرهنگی، رسانه‌ای و دانشگاهی آن روزگار هم هستند تا به شبهات پاسخ بدهند. آن فرد می‌رود و کتاب را پیدا می‌کند و یک‌طوری مخفیانه آن رساله و مقاله را به دست امام عسکری می‌رساند. امام می‌فرمایند من این رساله را مطالعه می‌کنم و بعد به تو پاسخ می‌دهم. ایشان رساله را مطالعه می‌فرمایند و در پیام یا دیدار بعدی به آن شخص می‌فرمایند که دیدگاه ایشان این است که این فرد انسانی فاسد و منحرف نیست، بلکه حقیقتاً ذهن او دچار اشتباه شده است. برخی افراد می‌دانند که سخنان آن‌ها کفر، نفاق و انحراف است، اما عامدانه این کار را انجام می‌دهند و مردم را به انحراف می‌کشانند. گروهی دیگر دچار انحراف شده‌اند و دیگران را هم منحرف می‌کنند، ولی نیت سوئی ندارند و خودش هم حقیقت و پاسخ درست را نمی‌دانند.

ظاهراً امام عسکری(ع) پس از مطالعه آن کتاب به این نتیجه می‌رسند که کِندی اگرچه سخنان نادرستی بر زبان می‌آورد، اما قصد پلیدی ندارد، بیمار دل نیست و گمراه شده است؛ یعنی جزو «ضَالِّین» است، نه «مَغْضُوبٌ عَلَیْهِمْ». او دشمن، بیمار، بی‌انصاف یا فریبکار نیست، بلکه در استدلال خودش واقعاً به چنین برداشتی رسیده است. امام به آن شاگرد و شیعه خود می‌فرمایند: برو و به او بگو- نیازی نیست بگویی که من این‌ها را گفته‌ام- به او بگو: اگر مقصود از آیاتی که در این رساله آورده‌ای و می‌گویی با یکدیگر ضدیت دارند، همان معنایی باشد که تو گفتی، حق با توست و میان این آیات تناقض خواهد بود؛ اما آیا با تواضع و ادب احتمال نمی‌دهی که معنای این آیات، آنچه تو دریافته‌ای نباشد؟ آیا احتمال نمی‌دهی که حقیقت آیه این معنای دیگر باشد و نه آن معنایی که تو فهمیده‌ای؟ در این صورت دیگر هیچ تناقضی در میان نخواهد بود. این هم یک احتمال عقلانی است؛ پس درباره آن هم فکر کن امام نفرمودند که ای کافری ملعون و... چون می‌دانستند که نیت او عنادورزی نیست. آن شخص رفت و فرمایش امام عسکری(ع) را به او منتقل کرد و گفت: ما با چند تن از دوستان فکر کردیم که شاید معنای آیاتی که شما نوشته‌‌اید، آن‌گونه نباشد؛ شاید معنای درست آیه چنین باشد. وقتی دو - سه مورد از این استدلال‌ها را بیان کرد، کِندی که فیلسوفی بسیار هوشمند بود، گفت: این پاسخ‌ها را چه کسی به تو آموخته است؟ گفت هیچ کس. کِندی گفت: نه، این کلمات از دهان تو بزرگتر است! این‌ها را چه کسی به تو گفته است که معنای آیه چنین است؟ آن شاگرد گفت:«برای شما چه تفاوتی دارد که چه کسی این سخن را گفته است؟ آیا این پاسخ‌ها درست است یا خیر؟ کِندی گفت: پاسخ‌ها کاملاً درست است، اما من می‌خواهم بدانم گوینده کیست؛ چرا که این سخنان از اندیشه تو برنمی‌آید. آن شاگرد گفت: بله، من این کتاب شما را به جناب حسن بن علی، امام عسکری، نشان دادم و ایشان چنین فرمودند.

ببینید امام عسکری چگونه با برهان پاسخ دادند. آن فیلسوف سرشناس که تا امروز هم نام او در تاریخ به عنوان اندیشمندی عقل‌گرا ثبت است، هنگامی که پاسخ امام حسن عسکری را بطور کامل شنید و خواند، گفت به راستی که این خاندان و اهل بیت با دیگران تفاوت دارند. بعد دستور داد تا نسخه‌های کتابش را که به صورت محدود منتشر شده بود جمع‌آوری کنند و همه آن‌ها را بسوزانند. خودِ کِندی به شاگردان و استادانی که در نقاط مختلف کتاب را به آن‌ها تحویل داده بود پیام فرستاد و گفت همه نسخه‌ها را برگردانید؛ چون دیدگاه من نادرست بوده و نظر من عوض شده است. و او با دستان خودش کتاب خودش را در آتش سوزاند. این نشان‌دهنده نفوذ کلام امام حسن عسکری(ع)، منطق استوار ایشان، و روان‌شناسی دقیق در برخورد با مخاطبان است؛ این که چگونه باید با افراد بیمار دل سخن گفت و چگونه با انسانی که معاند نیست اما دچار انحراف فکری شده است برخورد کرد. از این رو آن فیلسوف هم شیفته علم امام عسکری شد و هم مجذوب اخلاق و منش علمی ایشان گردید.

الآن من واقعاً این پرسش را مطرح می‌کنم که اگر ما بنشینیم و طی ده جلسه روایات امام حسن عسکری را بررسی کنیم، مشخص می‌شود که 99 درصد ما امام حسن عسکری را نمی‌شناسیم و از معارف ایشان آگاهی نداریم. بعضی‌ها فقط می‌خواهند زود بروند آن آهن‌ها را ببوسند؛ دم ضریح همدیگر را خفه می‌کنند! دستش را توی چشم بغلی می‌کند و جگر آن یکی را می‌خواهد دربیاورد که زود برود آن آهن‌ها را ببوسد! در حالی که ما چنین توصیه‌هایی در روایات‌مان نداریم. در حرم امیرالمؤمنین(ع) خودم هم چون عوام هستم و می‌خواستم بروم ضریح را ببوسم، دو بار در ازدحام جمعیت اشهدم را گفتم! با خودم گفتم خدایا، آیا مردن در زیارت هم قبول است و شهادت محسوب می‌شود؟ به افراد کنار خودم گفتم من دارم می‌میرم گفتند بله می‌دانیم داری می‌میری! چون خودشان هم داشتند می‌مردند. بعضی‌ها می‌گویند برویم ضریح را چه کار کنیم، کبوترها و کاشی‌ها را چه کار کنیم ولی از سیره و سخنان امام رضا(ع) هیچی نمی‌دانند.

به عنوان نمونه، امام رضا(ع) می‌فرمایند: هر فردی که بگوید می‌خواهم کار نیکی انجام بدهم اما برای آن تدبیر و برنامه‌ای نداشته باشد، «فَقَدِ ٱسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ»؛ یعنی خودشان را به تمسخر گرفته‌اند. هر فردی که توبه کند ولی شیوه زندگی او عوض نشود، «فَقَدِ ٱسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ»؛ یعنی خودشان را استهزا کرده‌اند. هر فردی که نام خدا را بر زبان آورد اما به خداوند اعتماد و توکل قلبی نداشته باشد، خود را فریب داده است. این‌ها رهنمودهای امام رضا(ع) است. ایشان می‌فرمایند: فکر نکنید دین‌داری تنها به ادای نماز و روزه بسیار است و کافی است. اگر می‌خواهید دین‌داریِ فردی را بسنجید، تنها به نماز و روزه او ننگرید، بلکه به رفتار او در دادوستد بازار و در مغازه ببینید تا حقیقت عمل او را ببینید. در صحن حرم یا در ایام محرم همه افراد در ظاهر عزادار و مذهبی هستند؛ اگر بپرسید نشانه دین‌داری چیست، امام افزون بر نماز، به «صِدْقُ ٱلْحَدِیث» اشاره می‌فرمایند؛ یعنی در محیط خانواده به یکدیگر دروغ نگویید؛ چون اگر خریدار و فروشنده در بازار به هم دروغ بگویند، آن بازار به بازار کفر تبدیل می‌شود. بازاری که در آن به دروغ سوگند یاد کنند و دروغ می‌گویند و چانه می‌زنند بازار اسلامی نیست عین بازارهای ما! امام رضا(ع) این است حالا هی بدو حرمش را ببوس و غذایش را بخور!

امام رضا(ع) می‌فرمایند: در خانواده‌ای که همسران، والدین و فرزندان به یکدیگر دروغ بگویند- که شبیه همین حدیث از امام حسن عسکری(ع) هم نقل شده است- در بازاری که خریدار و فروشنده، کارگر و کارفرما، و مالک و مستأجر به یکدیگر دروغ بگویند، این افراد مصداق «لَیْسُوا مِنَّا» هستند؛ یعنی از خاندان ما نیستند و ما چنین کسانی را مسلمان و شیعه راستین نمی‌دانیم. در روایتی آمده است که در دوران گرانی و قحطی، کالایی کمیاب شده بود؛ کارگزار خانه امام رفت و به میزان دو - سه برابر نیاز همیشگی کالا خریده. امام به او فرمودند: چرا این مقدار زیاد خرید کرده‌ای؟ او پاسخ داد: قحطی و تورم شده و اگر الآن این اجناس را تهیه نکنم، به زودی گران‌تر خواهند شد؛ من برای تأمین حداقل یک ماه خانه این خرید را انجام دادم. امام(ع) به او فرمودند: وقتی که مردم در تنگنا، گرانی و قحطی به سر می‌برند، تو باید کمتر از همیشه خرید کنی یا بیشتر؟ وقتی تو بیش از نیاز برمی‌داری، سهم ده خانواده دیگر را غصب کردی و به اینجا آورده‌ای؛ برو و همه آن کالاهای اضافی را پس بده. امام فرمودند: ما هم باید همانند دیگر مردم رفتار کنیم و حتی کمتر از دیگران مصرف کنیم؛ از خریدهای قبل کمتر تهیه کن و باقی‌مانده را برگردان. امامان ما چنین بزرگوارانی بودند. آنان در جوانی به شهادت رسیدند و هیچ‌یک زندگی عادی و بی‌خطر یا غیرسیاسی نداشتند؛ همگی یا تحت تعقیب بودند، یا در تبعید، حصر و زندان به سر می‌بردند، یا در میدان نبرد به شهادت رسیدند، یا زیر شلاق در زندان هستند و در آخر هم امام حسن عسکری(ع) را در زندان مسموم کردند و به شهادت رساندند. در آن عصر سخن از صدها هزار بلکه میلیون‌ها شیعه بود و حکومت از انقلاب می‌ترسید و لذا امام حسن عسگری(ع) را حتی در زندان هم تحمل نکرد و امام هادی و امام حسن عسکری را به شهادت رساند، چرا که می‌دانست اگر ارتباط آنان با جامعه بیرون برقرار شود، شیعه خیلی قوی شده است و این‌ها می‌ریزند و کار ما را یکسره می‌کنند.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «لَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ»؛ یعنی دشمنان دائم با شما خواهند جنگید و اگر روزی آتش‌بس و صلحی هم شود، آن صلح تنها وقفه‌ای میان دو جنگ است. «لَا یَزَالُونَ» به این معنا است که آنان «لَا یَنْقَطِع» و بدون توقف تا زمانی که شما مسلمان هستید با شما می‌جنگند. چه زمانی دست برمی‌دارند؟ «حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ»؛ تا هنگامی که شما از دین خود دست بردارید و تسلیم خواسته‌های آنان بشوید و بگویید ما دیگر مسلمان نیستیم! این آیه در سوره بقره، آیات ۲۱۷ و ۲۱۸ بیان شده است که می‌فرماید: «لَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ»؛ فکر نکنید یک جنگ موقتی یا یک رویارویی مقطعی است، بلکه نبرد آنان با شما دائمی خواهد بود. کسانی که گمان می‌کنند روزی آمریکا یا اسرائیل دست از خصومت با شما برمی‌دارند، یا تصوّر می‌کنند که آنان تنها با سیاست و اقتصاد شما کار دارند و با دین و اعتقادات شما کاری ندارند، بر اساس تصریح حداقل پنج آیه از قرآن کریم، دچار خطای محاسباتی شده‌اند.

وزیر جنگ دولت آمریکا که تصاویر او هم منتشر شد، پیش از تصدی این سمت بر روی بدن خود طرح‌هایی را خالکوبی کرده بود که از جمله آن‌ها یک صلیب است که نماد جنگ‌های صلیبی است؛ همان جنگ‌هایی که غربی‌ها برای نابودی مسلمانان به راه انداختند و در اغلب آن‌ها مسلمانان پیروز شدند و پس از اشغال بیت‌المقدس، بعد از 80- 90 سال دوباره مسلمانان رفتند آن را پس گرفتند. او این نشان را بر تن خود نقش زده است تا بگوید ما همان جنگ‌های صلیبی سده‌های پیشین را تداوم می‌بخشیم و سرزمین‌های اسلامی را تصرف می‌کنیم و گرفتیم.

امشب بروید سرچ کنید ببینید وزیر جنگ خالکوبی بدنش، روی بازویش کافر نوشته است! نه به انگلیسی بلکه به عربی و فارسی نوشته کافر. یعنی ما کافر هستیم. الآن حرف‌ها وزیر جنگ آمریکا چیست؟ بمب هسته‌ای و... وزیر جنگ آمریکا که رسماً این جنگ را فرماندهی کرده که شکست هم خورد و به غلط کردن افتاد، وزیر جنگ روی بدنش کافر خالکوبی کرده است! چه زمانی؟ در قرن بیست و یکم میلادی! همین وزیر جنگ یا وزیر امور خارجه‌شان در یک جایی گفته است که ایرانیان به مهدی معتقد هستند و معتقد هستند که مهدی خواهد آمد و کل جهان را فتح خواهد کرد و همه جهان حکومت اسلامی و انسانی خواهد شد و همه ماها شکست می‌خوریم و ورمی‌افتیم. و این مقاومت‌هایی که ایران می‌کند تا فلسطین و قدس و... و این موشک‌ها و... به خاطر این است که این‌ها دنبال جنگ آخرالزمانی هستند و می‌خواهند دنیا را بگیرند! اگر ایران را نزنیم این‌ها می‌خواهند کل دنیا را بگیرند.

حالا خود این تیپ‌ها هم یک جریان‌های مسیحی صهیونیست دارند که از آن طرف قائل به آرماگدون هستند یعنی جنگ جهانی آخرالزمانی، شبیه همین روایت ما را مسیحیان و یهودیان هم دارند منتهی آن‌ها جای منجی و دجال عوض شده است! آن‌ها دجال که خودشان هستند به ما دجال می‌گویند! بله از این حرف‌ها می‌زنند یعنی حتی می‌گوید بحث هسته‌ای، اقتصاد، نفت ایران را می‌گیریم و... همه این‌ها جزو برنامه‌هایشان هست اما در عین حال می‌بینیم که وزیر جنگ آن‌ها می‌آید می‌گوید که این شیعیان و مسلمان‌ها دیوانه هستند و این‌ها معتقد به فتح جهان آخرالزمانی هستند و ما باید با این‌ها بجنگیم یعنی ما با دین این‌ها مشکل داریم!

من عرضم را ختم کنم. جمع‌بندی این دو آیه‌ای که عرض کردم: قرآن می‌گوید جامعه مؤمنین حق ندارند با دشمنان رابطه دوستانه برقرار کنند. 25 اصل سیاست خارجی و دیپلماسی در این دو آیه بود. مسلمین، مؤمنین، جامعه ایمانی حق ندارند به دشمنان که اگر امروز آمریکا، اسرائیل و انگلیس دشمنان ایران و اسلام نیستند، پس چه کسی دشمن است؟ شما حق ندارید با دشمنان خدا رابطه دوستانه برقرار کنید؛ یکدیگر را در آغوش بگیرید، لبخند بزنید، شوخی کنید و برای یکدیگر هدیه بفرستید. در دوران برجام، طرف‌های مذاکره‌کننده آمریکایی می‌گفتند: این افراد بسیار مهربان و صمیمی هستند و ما یکدیگر را با نام کوچک صدا می‌زنیم: جورج، جواد، تقی، نقی و... و ما با یکدیگر روابط خانوادگی داریم! بعد گفت آن مذاکره‌کننده آمریکایی گفت این آقایان ایرانی که در مذاکرات دیپلماسی و برجام بودند، برای ما کارت تبریک عید کریسمس فرستادند؛ در حالی که او نمی‌داند من اصلاً یهودی هستم و مسیحی نیستم! همان‌طور که می‌دانید، یهودیان مسیحیان را کاملاً منحرف می‌دانند؛ به باور یهودیان، حضرت عیسی(ع) را خود این‌ها به صلیب کشیدند چون یهودیان ادعا می‌کنند که عیسی دجال و فریبکار بوده و مسیح راستین نبوده است و مسیح هنوز نیامده و در آینده خواهد آمد.

از سوی دیگر، مسیحیان باور دارند که عیسی پسر خدا است و پیامبر نیست، و یهودیان خدای ما را کشتند و به صلیب کشیدند! با این حال، امروزه این دو گروه را علیه ما در کنار یکدیگر دارند جمع می‌کنند! با این که در طول تاریخ، یهودیان و مسیحیان سرسخت‌ترین دشمنان یکدیگر بوده‌اند، اما امروزه صهیونیست‌ها بر جهان مسیحیت هم حاکم شدند. این که گفته می‌شود شما نباید روابط صمیمانه داشته باشید، به این معنا نیست که در مذاکرات بی‌ادب باشید، توهین کنید یا زور بگویید نه؛ شما باید قاطع باشید اما متکبر نباشید. حتی با لحن ملایم سخن بگویید، اما مهم این است که با چه کسی سخن می‌گویید و پیام این رفتار چیست؟ دیپلمات‌های ما با هر کشوری که جلسه برگزار می‌کنند، باید کاملاً مؤدبانه رفتار نمایند و اهدا کردن هدیه یا ارسال کارت تبریک هیچ اشکالی ندارد، چنانچه در مسیر درست و با هدف صحیح باشد، هیچ مانعی ندارد. اما آیا در برابر نمایندگان آمریکا که از صریح‌ترین دشمنان ما هستند باید با این‌ها بگویید و بخندید؟

قرآن کریم در آیه شریفه می‌فرماید: «لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ...»؛ ای مؤمنان، اگر ایمان دارید، حق ندارید با کسانی که دشمن شما، دشمن من و دشمن حق هستند، با لبخند، روابط دوستانه، مهمانی، روابط خانوادگی و ارسال کارت تبریک مواجه شوید. این رفتارها چه معنایی دارد؟ یا هر آنچه آنان می‌گویند باور می‌کنید و به آنان اعتماد کنید. این آیه قرآن در برابر شیعیان لندنی و سنی‌های آمریکایی که مدعی هستند ما خدا را دوست داریم! این سؤال را مطرح می‌کند که چگونه می‌توانید خدا را دوست بدارید اما با دشمنان خدا دشمن نباشید؟ یکی از معیارهای قرآن برای شناخت دوستداران حقیقی خداوند این است که ببینید آیا آنان با دشمنان خدا دشمن هستند یا خیر؟ نمی‌توان مدعی شد که من هم خدا را دوست دارم و هم با دشمنان خدا هیچ ستیزی ندارم! هر دوی آن‌ها را دوست دارم! بر پیامبر درود می‌فرستی اما حاضر نیستی بر ابوجهل، ابوسفیان و ابولهب لعنت و مرگ بفرستی؟ پس تو خیلی با پیامبر هم نیستی بلکه تعارف و سوء تفاهم است. شما نباید دشمن دین و خدا را از دشمن خود تفکیک کنید؛ نباید بگویید آنان با ما دشمن هستند ولی با دین ما کاری ندارند، یا با دین دشمن هستند و با شخص ما دشمنی ندارند. در ذهن بسیاری از افراد چنین حرف‌هایی هست. به عنوان نمونه در جریان همین جنگ‌ می‌گویند این جنگ، جنگ ما نیست، بلکه جنگ جمهوری اسلامی با آمریکا است! آنان با اسلام مشکل دارند و با ما مشکلی ندارند! یا از سوی دیگر عده‌ای در داخل می‌گویند آمریکا با شما مشکل دارد و با اسلام مشکلی ندارد؛ مگر در دوران رژیم پهلوی حرم امام رضا تعطیل بود؟ آنان حتی قند و چای هیئت‌ها را هم تأمین می‌کردند. نخستین مراسم عزاداری رسمی امام حسین را یزید برپا کرد و خودش صاحب مجلس بوده! او گفت در شام قرآن تلاوت کنید و ثواب آن را به روح حسین هدیه دهید؛ من دستور دادم کلاه بیاورند، اما آنان سر آوردند و من هرگز فرمان قتل ندادم! یزید اول با چوب‌دستی بر سر مبارک امام می‌زد، اما سخنرانی‌های روشنگرانه حضرت زینب، امام سجاد و فاطمه دختر امام حسین شرایط را برگرداند. و کم‌کم دیدند در همان چند روز همه دارند طرفدار حسین و زینب می‌شوند. بعد یزید حرفش را عوض کرد و گفت اصلاً من نبودم! این‌ها اسیر به شام و دمشق رفتند اما وقتی که برگشتند اسیر نبودند میهمان بودند یعنی با احترام کامل برگشتند. حتی کاروان اهل بیت را گفتند بخاطر ادای احترام زیورآلات وصل کنند حضرت زینب(س) فرمودند این زیمبل‌زیمبوها را – به قول مشهدی‌ها- جمع کنید ما پرچم سیاه می‌زنیم ما عزادار هستیم. اگر موضع و حرف شما عوض شد حرف و موضع ما عوض نشد شما حسین را کشتید! ما در عزای شهدایمان هستیم. یعنی حرف آن‌ها عوض شد. می‌خواستند بگویند ما دشمن شما هم نیستیم این وسط سوء تفاهم شده است. علت اصلی دشمنی آن‌ها این است.

خداوند می‌فرماید: هنگامی که شما «تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»، یعنی شما مدام به آنان ابراز دوستی و محبت می‌کنید، در حالی که مواضع آنان عوض نشده و بر مواضع همان حرف‌های خودش هست: «وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ ٱلْحَقِّ»؛ آنان هنوز به حرف‌های شما کافر هستند حرف‌های این‌ها هنوز عوض نشده شما چرا به حرف‌های این‌ها لبخند می‌زنید؟ برای چه ادبیات شما عوض شده؟ آنان هنوز اخم کرده‌اند، چرا شما قاطعیت نشان نمی‌دهید؟ نه ما تروریست نیستیم! شما قوانین را زیر پا می‌گذارید ما نمی‌گذاریم! شما می‌کشید ما نمی‌کشیم! در حالی که خداوند می‌فرماید: «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا ٱعْتَدَى عَلَیْکُمْ»؛ هرگاه دشمنان خطوط قرمز را زیر پا گذاشتند، شما هم باید از خطوط قرمز عبور کنید. قرآن می‌فرماید اگر دشمنان در مسجدالحرام و در ماه‌های حرام که جنگ در آن زمان و مکان حرام است به جنگ با شما آمدند، حرمت آن برداشته می‌شود و باید در همان مسجدالحرام و ماه حرام با آنان بجنگید. وقتی دشمنان پایبند نیستند، شما چه چیزی را رعایت می‌کنید؟ این انفعال کمک به ظلم است. هنگامی که آنان رهبر شما را ترور می‌کنند، شما اقدام متقابل انجام ندهید، برای چی؟ برای این که بیایند نفر بعدی و رهبر بعدی را هم بزند؟

قرآن کریم در پاسخ به جریان‌های سازشکار و لیبرال‌های داخلی، چپ و راست، می‌فرماید: «تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛ یعنی شما به آنان القای محبت می‌کنید یعنی به آن‌ها عشق‌الله می‌رسانید! خلاصه سیگنال می‌رسانید که بله! در حالی که او هنوز دشمن است و حرف‌هایش را پس نگرفته است. او که نگفته من معذرت می‌خواهم و اشتباه کردم! او دارد ادامه می‌دهد! «وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ ٱلْحَقِّ». در دهه‌های هفتاد - هشتاد، گروهی از کسانی که قبلاً در نظام و انقلاب حضور داشتند و بخشی از مشکلات هم نتیجه عملکرد خود همین‌ها بوده است حالا به هر دلیلی درافتادند و ورافتادند و بعضی‌هایشان به خارج پناهنده شدند و برخی از آن‌ها هم در داخل هستند. با دشمنان صریح امام رفتند رفیق شدند. به آن‌ها گفتیم مگر این‌ها دشمن امام نبودند گفتند چرا ما رفتیم در حال تبدیل دشمن به دوست هستیم! مغالطه آنان در این بود که قرآن می‌فرماید تألیف قلوب کنید تا دشمن دین به دوست دین تبدیل شود، نه این که دشمن دین را به دوست شخصی خود تبدیل کنید! اگر بتوانید دشمن دین را به دوست دین تبدیل کنید، حتی با پول هم بشود او را نرم کنید اشکالی ندارد این جزو زکات است! اما به شرط آنکه رفتار و عقیده او عوض شود و از توطئه‌گری دست بردارد. اما این افراد خودشان کنار دشمن می‌روند و حرف‌های آنان را تکرار می‌کنند و بعد می‌گویند دیدید با ما دوست شد! در حالی که تو دوست مبانی آن‌ها شدی! در واقع تو دشمن را دوست نکردی بلکه خودت که دوست بودی دشمن شدی! او هنوز حرف‌هایش را عوض نکرده و دارد فحش می‌دهد او هنوز دارد نقشه می‌کشد و برنامه می‌دهد و شعارهایش را عوض نکرده است. او که توبه و استغفار نکرده و معذرتخواهی نکرده است. بله اگر یک کسی بدترین آدم باشد ولی بیاید بگوید من فهمیدم اشتباه کردم – از این موارد داشتیم و داریم- قرآن می‌گوید این‌ها را در آغوش بگیرید احسنت باریک‌الله! و هرگز گذشته او را یادش نیاورید.

می‌فرماید اگر یک کسی فاسق‌ترین فاسق‌هاست و گناهان بزرگی کرده است اما توبه کرد هیچ مسلمانی حق ندارد او را مسخره کند یا گذشته او را به یادش بیاورد و بگوید تو همانی هستی که این‌طوری بودی! این حرام است. بلکه باید به گونه‌ای با او رفتار کنید که گویی هیچ پیشینه بدی نداشته است. در آن حالت دشمن حقیقتاً عوض شده است؛ اما در ماجرای این افراد، دشمن تغییر نکرده، بلکه خود این افراد عوض شده‌اند و در کنار دشمن ایستاده‌اند. قرآن می‌گوید: «تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛ شما مدام لبخند می‌زنید و سگینال می‌دهید که ما داریم آن‌ها را جذب می‌کنیم نه آقا. آن‌ها دارند تو را جذب می‌کنند تو جذب نکردی بلکه جذب شدی! آن‌ها حرف‌های شمارا نمی‌زنند بلکه تو داری حرف‌های آن‌ها را می‌زنی. قرآن این‌ها را افشا می‌کند.

قرآن کریم برای آموزه‌های خود استدلال اقامه می‌کند. تسلیم محض بودن در برابر احکام الهی به این معنا نیست که خداوند برای احکام خود دلیل و منطق نیاورده است – جالب است بروید این‌ها را ببینید - بیش از 95 درصد از احکام قرآن همراه با ذکر علت بیان شده‌اند. قرآن هرگز بدون استدلال دستور به ادای نماز یا روزه نمی‌دهد؛ یا باید جهاد کنید همینی که هست! بلکه درباره روزه استدلال می‌کند و می‌فرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» تا به تقوا برسید و بر غرایز خود مسلط شوید تا شخصیت معنوی پیدا کنید با روزه این کار اتفاق می‌افتد.

درباره نماز می‌فرماید: «لِذِکْرِی» تا مرا از زندگی خود کنار نگذارید و در طول 60- 70 سالی که در دنیا هستید مرا را هر روز یاد کنید به نفع شماست. نماز جلوی فحشا و منکر و کثافت‌کاری را می‌گیرد. آدم نمی‌تواند روزی 5 وعده نماز بخواند و هم قمار کند و شراب‌خواری کند، آدم بکشد و جنایت بکند، کم‌کم یا آن‌ها را ترک می‌کند یا نماز را ترک می‌کند. قرآن می‌فرماید قماربازی نکنید، شراب نخورید. – جالب است که قرآن منافع آن‌ها را هم گفته است - در عین حال قرآن می‌گوید که شرابخواری و قمار و... منافعی هم ندارد نمی‌گوید کلا هیچ منفعتی ندارد اگر کلاً هیچی نداشت برای چه ما این‌قدر عرق‌خور و قمارباز داریم؟ یعنی قرآن می‌فرماید یک لحظه شما مست می‌کنید شنگول می‌شوید و مشکلات یادتان می‌رود فکر می‌کنید این به نفع شماست. یک قمار می‌زنید مال مفت گیر می‌آورید می‌گویید این که خیلی خوب است به جای این که بروم عرق بریزیم کار کنم هم پولدار شدم هم بازی کردم! قرآن می‌فرماید یک منافع جزئی کسانی که تا نوک دماغ خودشان را می‌بینند در همه گناهان هست. منتهی محاسبات شما اشتباه است. می‌فرماید غیر از این که آخرت در پیش است در همین دنیا کسانی که اهل قمار و شراب هستند بین شما کینه می‌آید – استدلال مادی دنیوی هم می‌کند – به هم خیانت می‌کنید و علیه هم خشونت می‌کنید. شما ببینید از این مسئله مشروب و قمار چقدر قتل و خشونت در دنیا و تاریخ بیرون آمده است. همین الآن یکی از بیشترین پرونده‌های خشونت و قتل به قماربازی و شرابخواری برمی‌گردد. برای همین هم می‌فرماید عشق‌الله نرسانید و مراقب باشید این را هم استدلال می‌کند. وقتی می‌گوید شما لبخند می‌زنید و به دشمن سیگنال می‌دهید این‌ها پرروتر می‌شوند و «یُخْرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ»، می‌آیند شما را از خانه‌هایتان بیرون می‌کنند. وقتی فکر می‌کنید که برنامه‌ شما درست شد همان لحظه می‌آیند شما را از خانه‌هایتان بیرون می‌ریزند و سرزمین شما را می‌گیرند.

بنابراین در سیاست خارجی، وصل و قطع روابط، جنگ، صلح، و دوستی و دشمنی باید بر اساس همین معیارهای قرآنی تنظیم شود. کسانی که تحت تأثیر علوم سیاسی سکولار و دیپلماسی غرب تلاش می‌کنند منافع ملی را از ایدئولوژی تفکیک کنند و می‌گویند سیاست خارجی نباید بر اساس شعارهای ایدئولوژیک باشد، بلکه باید بر اساس منافع ملی باشد! شما بر اساس ایدئولوژی خود شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهید... شما از نظر ایدئولوژی شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهید، ولی این شعار منافع ملی را به خطر می‌اندازد؛ شما کدام‌یک را برمی‌گزینید؟ آیا ایدئولوژی شما، اسلام انقلابی، رویکرد ایدئولوژیک و شعارهای مرگ بر این و آن اصالت دارد یا منافع مردم؟ در گذشته همیشه همین سخن را می‌گفتند و الآن هم همین را تکرار می‌کنند؛ قرآن می‌فرماید در زمان پیامبران هم مخالفان همین سخنان را می‌گفتند.

درباره این تفکیکی که میان منافع ملی و ایدئولوژی قائل می‌شوید، عده‌ای می‌گفتند هم چرخ سانتریفیوژ باید بچرخد و هم چرخ اقتصاد. نه این که چرخش یکی مانع دیگری باشد؛ به این معنا که اگر آن بچرخد، این نخواهد چرخید و اگر بخواهید این بچرخد، آن نباید بچرخد. بعد کاری کردند که در عمل هیچ‌یک از آن دو نچرخید! یعنی هم تورم و گرانی‌ها به اوج خودش به بالای پنجاه درصد رسید و هم فعالیت سانتریفیوژها و تأسیسات هسته‌ای را کاملاً تعطیل کردند و همه دستاوردها را واگذار کردند. و جامعه را دوقطبی کردند. نمی‌خواهم بگویم همه سوءنیت دارند، بلکه انگیزه برخی از آن‌ها سادگی است! از میان همان جریان‌هایی که سال‌ها در بدنه قدرت بودند و الآن دزد هستند چندین بانک خصوصی دارند، سال‌ها کشور دست این‌ها بود و بانک‌ها دست این‌هاست الآن روزنامه دارند، حزب دارند، میلیاردی در انتخابات خرج می‌کنند و گاهی هم به اهداف‌شان رسیدند بخشی از جامعه را فریب می‌دهند. یکی از آن‌ها این است – اسم او را نمی‌آورم – صفحه اول روزنامه نوشته و می‌گوید مردم می‌خواهند زندگی کنند! این حرف یعنی چی؟ وسط جنگی که تو شروع نکردی بلکه او شروع کرده و دارد می‌زند! بعد تو می‌خواهی دفاع کنی می‌گویی مردم می‌خواهند زندگی کنند! این سخن را خطاب به چه کسی می‌گویید؟ آیا به آمریکایی‌ها می‌گویید یا به رزمندگان ما می‌گویی؟ با او نمی‌گوید بلکه به این‌ها می‌گویند. مردم می‌خواهند زندگی کنند یعنی حالا آن‌ها زدند کشتند ترور کردند جنگ کردند بمباران کردند شما نکنید مردم می‌خواهند زندگی کنند! خیانت را ببینید؟ اگر مردم بخواهند به راستی زندگی کنند، راه آن مقاومت است. اگر می‌خواهید مردم زندگی نکنند، تسلیم شوید و اجازه دهید دشمن بر شما مسلط شود و بگوییم بخور بخور که داریم خوب می‌خوریم! این تسلیم شدن برخلاف منافع ملی است؛ نه این که بگویید خلاف ایدئولوژی انقلابی است ولی به سود اقتصاد مردم تمام می‌شود، بلکه این رویکرد به زیان اقتصاد شماست. مگر ایدئولوژی ما ضد منافع ملی است؟ ایدئولوژی ما قرآن است و قرآن می‌فرماید «عَدُوَّکُمْ وَعَدُوِّی» هر دو یکی هستند؛ «عَدُوَّ ٱللَّهِ» همان دشمن ایدئولوژیک است و «عَدُوَّکُمْ» دشمن منافع ملی شماست و قرآن این دو را یک حقیقت می‌داند. همان کسانی که با استقلال و عزت شما دشمنی دارند، با اقتصاد شما هم دشمن هستند. این دوگانگی است. برخی می‌گویند مردم دچار مشکل هستند. معلوم است که مشکلات وجود دارد؛ اولاً باید پرسید چه کسانی این مشکلات را در داخل و خارج درست کردند؟ این مشکلات راه‌حل داشته است و شما عرضه مدیریت آن را نداشتید و همه را تقصیر آمریکا انداختید. الآن برخی از اقتصاددانان ما با استدلال قاطع می‌گویند که گرانی و تورم ما ارتباطی به این جنگ اخیر ندارد، این قبل از جنگ هم بود و سیاست‌هایی که بود به این‌جا رساند. بعد همین ترامپ در جنگ چهل‌روزه رمضان گفت که جنگ ایران، تورم را وارد آمریکا کرد! یعنی در مدت همین دو - سه هفته اخیر، که آتش‌بس شده، آمریکایی‌ها اعلام کردند که نرخ تورم در آمریکا سه- چهار درصد افزایش یافت. آنان آسیب‌پذیر هستند. بعضی‌ها ادعا می‌کنند که اقتصاد آنان قوی است، پس اشکالی ندارد به ما ضربه بزنند ما پاسخی ندهیم تا اقتصاد ما خوب بشود. سه‌تا دروغ: اقتصاد آن‌ها خوب نیست اگر ما این تنگه را نگه داریم بعد می‌بینید چه خبر است؟ در فروشگاه‌های آمریکا می‌زنند همدیگر را تکه‌تکه می‌کنند. دوم) اگر ما مقاومت نکنیم آمریکا می‌آید به ما کمک می‌کند. این هم دروغ است. الان کشور ونزوئلا تسلیم شد، مقاومتی نکرد و حتی یک گلوله شلیک نکرد، اما در همین چند هفته، آمریکا هجده میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ونزوئلا را تصاحب کرد. پس از این نبردها ثروت ترامپ و داماد صهیونیست او میلیاردها دلار افزایش یافت؛ چون آنان از دل همین جنگ‌ها و آتش‌بس‌ها پول درمی‌آورند. بعد یک عده می‌گویند اگر ما مقاومت نکنیم دل ترامپ می‌سوزد و می‌گوید بیایید مشکلات شما را حل کنم! خب این‌ها هم دروغ است و هم نشانه سفاهت و کم‌عقلی است اگر نشانه چیز دیگری نباشد! مردم مشکلات دارند بیاییم چیز کنیم! راه حل مشکلات مردم این‌ها نیست. مشکلات مردم ده برابر می‌شود. الآن در زلزله اخیر ونزوئلا هزاران انسان زیر آوار جان باختند؛ ونزوئلایی‌ها به آمریکا گفتند شما که میلیاردها دلار از پول نفت ما را در این دو- سه هفته برده‌اید، حداقل یک مبلغی بده تا ما به این خانواده‌هایی که خانه‌هایشان خراب شد بدهیم! حتی صحبت از 150 میلیون دلار بود که آمریکا حتی یک دلار هم نداد! آن‌ها تسلیم شدند ولی در عوض وضع‌شان خوب شد!

ایدئولوژی ما قرآن است که قرآن می‌فرماید منافع ملی. منتهی منافع ملی با تسلیم شدن در برابر مستکبران حاصل نمی‌شود. منافع ملی با به‌کارگیری عقل، اصلاح مصرف انرژی، افزایش بهره‌وری ادارات، اصلاح ساختار بروکراسی، حمایت از کشاورزان، دامداران، صنعتگران و کارگاه‌ها، و ساماندهی نظام مالیاتی، گمرکی و بانکی به دست می‌آید. مگر اعلام نکردند که از وام‌های بانکی دویست میلیارد دلار و یورو به افرادی برای واردات کالا دادند اما نه کالایی وارد شده و نه پول‌ها برگشته! دویست میلیارد یورو و دلار ناپدید شده! برده که برای مردم کالا بیاورد که گرانی و تورم نشود نه کالا آورده و نه معلوم است پول آن کجا رفته است! بعد می‌گویند برویم با ترامپ صحبت کنیم که تنگه را باز کند تا شاید شش میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ما را آزاد کند! خب شما که دویست میلیون دلار پول مملکت را دادید رفته، شما باید کشور را درست اداره کنید. هم ایدئولوژی دینی و هم منافع ملی ما یک چیز را می‌گوید.

از کسانی که دین را از سیاست جدا می‌دانند و قرآن را حفظ می‌کنند، با خط طلا می‌نویسند و در مسابقات تجوید شرکت می‌کنند جایزه می‌دهند. از این تیپ‌ها یک سؤال بپرسید چرا این‌همه دستورهای سیاسی پیرامون جنگ و صلح برای چه در کتاب مقدس ما قرآن آمده است که بیش از چهارصد آیه درباره جهاد در قرآن آمده است. این کتاب مقدس معنوی که برای بهشت و جهنم است این آیات و احکام سیاسی که با چه کسی دشمن باشید و... این‌ها برای چه آمده است؟ این‌ها احکام قرآن هست یا نیست؟ این‌ها در قرآن است ولی دین نیست؟ کفار هم به لحاظ عقیدتی با شما مخالف هستند و هم می‌خواهند شما را حذف کنند «یُخْرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ». قرآن می‌فرماید تنها در صورتی مجاز هستید با کافران پیوند مسالمت‌آمیز داشته باشید که آنان به ارزش‌ها و حقوق شما احترام بگذارند؛ یعنی اعلام کنند نه ستم می‌کنیم نه ظلم می‌کنیم و نه به دنبال منافع شما هستیم و نه می‌خواهیم دین شما را از بین ببریم و نه می‌خواهیم به شما ظلم کنیم. اگر چنین چیزی را بگویند کافر یا بت‌پرست باشد یا هر دینی داشته باشد قرآن می‌گوید با این‌ها نجنگید. ما الآن با بیش از دویست کشور جهان که به حقوق ما تجاوز نکرده‌اند سر جنگ نداریم و روابط دوستانه برقرار می‌کنیم به هیچ کدام آن‌ها مرگ نمی‌گوییم.

قرآن می‌فرماید نه ظلم کنید نه اجازه بدهید به شما ظلم کنند. قرآن می‌گوید حتی به کافران ظلم نکنید. اگر با شما درگیر شدند با او درگیر شوید. اگر کافر به شما ظلم کرد شما به کافران ظلم نکنید. حقش را کف دستش بگذار. اما این‌هایی که کافر حربی هستند می‌گوید هرجا آن‌ها را پیدا کردید گردن‌هایشان را بزنید. «أَیْنَمَا ثَقِفْتُمُوهُمْ»؛ هر جا آنان را یافتید با آنان بجنگید و سرانگشتان آنان را قطع کنید. هم قوه مفکره و رهبری آنان را بزنید. «قَاتِلُوا أَئِمَّةَ ٱلْکُفْرِ»؛ یعنی سران و رهبران کفر را بکشید. هم با این سرانگشتان و عوامل اجرایی که به صحنه می‌آیند و مردم را می‌کشند سر مردم را می‌برند و آتش می‌زنند و جنایت می‌کنند. هر کس بگوید من مسلمان هستم اما با ذلت‌پذیری مسلمانان هم مشکلی ندارم، مسلمان نیست، بلکه طبق منطق قرآن چنین فردی کافر است؛ هرچند پنج وعده نماز بخواند و روزه مستحبی بگیرد و هر روز هم زیارت برود کافر است. اسلام می‌گوید مسلمانی بدون عزت نمی‌شود. کسانی که می‌گویند مسلمان هستند اما اگر با احترام با او رفتار کنی با دشمنت همراهی کردی و با دشمن خود دوست شدی.

قرآن می‌فرماید در یک سینه دو قلب جای نمی‌گیرد؛ یعنی انسان نمی‌تواند دوتا قبله و دوتا معبود داشته باشد. نمی‌توان هم‌زمان ادعای پیروی از پیامبر و ابوجهل را داشت و هم اسلام را پذیرفت و هم تسلیم استکبار شد. قرآن می‌فرماید ما در درون سینه شما دو قلب قرار نداده‌ایم و دوتا سینه و دوتا عشق نمی‌شود. باید مشخص کنید که با کدام هستید؟

«جِهَاداً فِی سَبِیلِی» باید جنگ و سیاست شما برای من باشد. «فی سبیلی» خیلی جالب است خداوند می‌فرماید من از شما جنگ بدون انگیزه الهی نمی‌خواهم. من جنگجو و سیاستمدار نمی‌خواهم. ما نه سیاسی هستیم نه جنگی و نظامی. قرآن می‌گوید باید الهی باشی و به خاطر من باید وارد سیاست و اقتصاد و جنگ بشوید برای من باید بجنگید نه برای خودتان. یعنی چه برای من؟ یعنی اخلاص. وگرنه خداوند که به ما نیازی ندارد نفع و ضرری ندارد همه مرگ و زندگی دست اوست. کل عالم هم برای اوست. قرآن می‌فرماید شماها فقیر هستید من غنی هستم. «أَنْتُمُ ٱلْفُقَرَاءُ» شما چیزی ندارید که بخواهید به من قرض بدهید اما من به شما می‌گویم به من قرض بدهید یعنی به بندگان گرفتار من قرض بدهید انگار به من قرض دادید. من از شما کمکی نمی‌خواهم ولی شما به من کمک کنید من به شما کمک می‌کنم «إِنْ تَنْصُرُوا ٱللَّهَ یَنْصُرْکُمْ»، یعنی چه به خدا کمک کنیم؟ یعنی به خودتان کمک کنید. یعنی منافع شخصی و قومی و مادی خودت را اصل قرار نده بلکه ببین وظیفه تو چیست انجام بده. جهاد فی‌سبیلی باشد و «ٱبْتِغَاءَ مَرْضَاتِی» و در طلب خشنودی پروردگار باشید؛ و این فرق مبارز مسلمان یعنی مجاهد است با مبارزین سیاسی که برای خدا مبارزه نمی‌کنند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha